تبليغاتX
بامداد
niagaras falls at night

Transportation in different style

 food art

+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 8:33  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ويل دورانت مي گويد:تمدن شبيه نهري است با دو كرانه .اين نهر گاهي پر است از خون مردمي كه مي كشند.غارت مي كنند. نعره مي زنند و همان كارهايي را مي كنند كه معمولآ مورخان ثبت مي كنند.
درست هم زمان مردماني دور از توجه بر دو كرانه اين نهر خانه مي سازند .معاشقه مي كنند . بچه بزرگ مي كنند . آواز مي خوانند .شعر مي گويند و حتا مجسمه مي تراشند.
داستان تمدن داستان زندگي است كه بر اين كرانه ها جاري است.
+ نوشته شده در  87/05/01ساعت 7:59  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جان راولز (فیلسوف طرفدار عدالت ) معتقد است:بحث در مورد صدق آموزه های جامع متافیزیکی دینی و اخلاقی ممکن است تا ابد هم به نتیجه نرسد.
باید اجازه داد تا فیلسوفان و دینداران و اخلاقیون به گفت و گوهای خود در خصوص صدق مدعیاتشان ادامه دهند. اما در سطح سیاسی و جامعه » ما به همکاری و توافق نیاز داریم تا یک  زندگی صلح آمیز داشته باشیم.
+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 12:8  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بیست آگهی جالب
+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 9:31  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نقاشی های شگفت انگیز
+ نوشته شده در  87/04/19ساعت 18:5  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دیروز مطلبی میخواندم درباره ده اندیشه ای که مسیر تاریخ را عوض کرد. آنها را تیتر وار مینویسم:
۱:فلسفه افلاطون
۲:تئوری گردش زمین به دور خورشید یا نظریه مرکزیت خورشید در جهان توسط کوپرنیک وگالیله
۳:نظریه گرانش عمومی( جاذبه)نیوتن
۴:نظریه دکارت: می اندیشم پس هستم.
۵:تئوری اقتصاد  آزادآدام اسمیت
۶:جنبش آزادی زنان (ولستون کرافت)
۷:تحلیل مارکسیتی از کاپیتالیسم
۸:نظریه ناخود آگاه فروید.
۹:نظریه نسبیت انیشتین
۱۰:کشف اینترنت

البته میتوان به این ها اندیشه های دیگری مثل تئوری داروین و موارد متعددی اضافه کرد. اما آنچه اولین بار به ذهنم خطور کرد اینکه ما (ایرانی ها و مسلمانها ) با ردیف های ۲ و۳و۹و۱۰ یعنی تنها با ۴۰در صد این اندیشه ها مشکل نداریم و با ۶۰ در صد آنها بدون اینکه درکی داشته باشیم (تاکید میکنم بدون اینکه حتی با این اندیشه ها آشناوی داشته باشیم ) آنها را رد میکنیم.

این نشان می دهد که ما پیش از اینکه به فکر و اندیشه خودمان اطمینان داشته باشیم در اثر تبلیغات مثبت یا منفی چیزی را میپذیریم یا نفی میکنیم.

به نظ من باید یاد بگیریم یکی ازکارهای زیر را بکنیم:
ـیا آنقدر آگاهی داشته باشیم که بتوانیم چیزی را قبول یا رد کنیم.
- یا اینکه بگوئیم با اینکه من چیزی از عقاید مارکس را نمیدانم ولی از قیافه اش خوشم نمی آید.
- یا هیچ اضهار نظری نکنیم.

البته بعید است با رو حیاتی که ما داریم این اتفاق بیفتد .

+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 12:38  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چند روز پيش داشتم داستان باغ و ياس از دخالت پليس را به يكي از دوستان بازگو مي كردم او داستاني از كشور هلند را برايم گفت كه جالب بود. آن را نقل ميكنم:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/08ساعت 15:26  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اینکه پلیس یک کشور برای آسایش و امنیت شهروندان تلاش نماید و در جهت استقرار امنیت در حوزه عمومی تلاش نماید و وارد حوزه خصوصی نشود امری است پذیرفته اما این موضوع چنان باید مورد تائید اکثریت مردم قرار گیرد که آن را احساس نمایند. یعنی وقتی به هر شکل جزئی یا کلی مورد ظلم قرار گرفتند پلیس را مرجع تظلم خویش بشناسند.
اما آیا این موضوع در عمل وجود دارد؟ روز جمعه که به تنهائی برای چیدن میوه از باغی که ارث پدری است رفته بودم.مشاهده کردم که تعداد زیادی ماشین در کنار باغ پارک کرده و مشغول گذراندن تعطیلات در زیر سایه درختان باغ بودند.
بچه ها را هم رها کرده تا هرچه بتوانند به درختان صدمه رسانده و از میوه ها تناول کنند. وقتی با اعتراض من مواجهه شدند. فرمودند که از کجا معلوم تو هم مثل ما مسافر نباشی و ادای صاحب باغ را در نمی اوری . گفتم حق با شما است . این روزها همیشه باید علاوه بر شناسنامه و کارت ملی هرچه سند زمین و خانه و باغ داری را داخل کیف گذاشته و با خود حمل کنی.
چون تنها بودم و احتمال می دادم که به من آسیب برسانند و بعد جنازه ام را در باغ انداخته و بروند فقط شماره ماشینشان را یادداشت کردم و گفتم که آن را به پلیس خواهم داد. اما آنها فقط به من خندیدند. چون میدانستند که من اینکار را نمیکنم. داشتن یک شماره ماشین که در یک کشور عقب افتاده دال بر مجرمیت کسی نیست . اگر من دشمن طرف باشم وبخواهم برایش پاپوش درست کنم چی؟ وهزاران قصه وداستان دیگر.
بنابراین سرم را پائین انداخته و در حالی که این شعر را زمزمه میکردم ازمحل دور شدم . ضمن اینکه با خودم میگفتند کجایند آن پلیسان که برای ارتفا امنیت اجتماعی حتی بیرون بودن یک تار موی خانمها را بر نمیتابند.

گر از درخت رعیت ملک خورد سیبی
در آورند غلامان درخت را از پای

امیدوارم شعر را درست نوشته باشم.

+ نوشته شده در  87/04/02ساعت 8:48  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امروز که خبر در گذشت چنگیز آیتماتف نویسنده قرقیزی را شنیدم.بلافاصله به یاد رمان الوداع گل ساری او افتادم که بیش از سی سال پیش خوانده بودم. از جزئیات رمان و اسامی چیزی به خاطر ندارم. اما تصویری زیبا از یک اسب و کوه های سر به فلک کشیده و آسمان آبی سرزمین قرقیز و طبیعت زیبا در ذهنم نقش بسته است. این موضوع از چندین مطلب حکایت می کند.
-خواندن کتاب در کودکی و جوانی نقشهای ماندگار در ذهن و فکر می آفریند.
-ذهن و فکر انسانها را میتوان با هنر در دراز مدت تلطیف کرد.
-هیچ چیز جز کتاب نمی تواند اثرات نوستالوژیک خلق نماید. چون معمولآ خواندن کتاب در  فضای خلوت انسان رخ میدهد و سایر هنرها این اثر را ندارند.

-و....
روحش شاد

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 10:12  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سخني با آيت الله مكارم شيرازي
+ نوشته شده در  87/03/24ساعت 12:51  توسط مهدی پاریزی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin